مریم بابائی

یک یادگیرنده شاد و مادام العمر

بیوگرافی من:

من دانشجوی دکتری تکنولوژی آموزشی دانشگاه تربیت مدرس هستم. لیسانسم را در رشته مهندسی کامپیوتر گرفتم و بعد بر اساس پیشنهاد یک استاد/مشاور عزیز که علاقه ام را به تدریس و یادگیری دید، مسیر تحصیلی ام را به سمت رشته تکنولوژی آموزشی تغییر دادم. من در حال حاضر بعنوان استاد مدعو در دانشکده مجازی، آموزش پزشکی و مدیریت، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی همکاری دارم. همچنین ۱۱ سالی هم هست سابقه تدریس در سازمان فنی حرفه ای خراسان رضوی را دارم. چندسالی هم هست که آموزش فناوری و برنامه نویسی برای کودکان مرکز توجهم شده است.

همیشه دغدغه ها و علایق شخصی ام هستند که انگیزه ای قوی هستند برایم تا به جلو حرکت کنم. در نوجوانی دیوانه خواندن رمان های علمی تخیلی ایزاک آسیموف فقید بودم و همین عامل باعث شد تا رشته تحصیلی ام را کامپیوتر انتخاب کنم. دنیای کامپیوتر برای من مثل دنیای خودمان یا دنیای مغزمان عظیم و پیچیده و زیبا بود و من دوست داشتم در این دنیا غرق شوم و غرق هم شدم! علم گسترده ای که ابتدا و انتها نداشت و هر روز در عین ساده شدن کاربری اش، پیچیده تر می شد… لیسانسم را گرفتم و هم زمان با مهارت آموزی شروع به تدریس کردم. در یکی از دوره هایی که داشتم مفهوم “روتر” را سعی کردم برای یک گروه از بزرگسالان که هیچ دانشی از رایانه نداشتند به شیوه ای خنده دار بیاموزم. یادگیرندگان من همگی علوم حوزوی می خواندند و دانش تخصصی در این باره نداشتند اما از آنجایی که فکر می کردم اگر بتوانم این مفهوم را به آن ها به ساده ترین حالت ممکن بیاموزم نشان داده ام که خودم هم واقعا آن را فهمیده ام سعی کردم طرح درس جالب و داستان واری را طراحی کنم. خوب چهره های یادگیرندگانم را بخاطر دارم. من داستان یک دختر و پسر را که می خواستند به هم دیگر برسند و درست ترین، نزدیک ترین و امن ترین راه برایشان جاری شدن خطبه عقد توسط یک حاج آقا(روتر) بود را تعریف کرده بودم و یادگیرندگان حوزی من در کمال ناباوری این مفهوم را با شادی و خنده فرا گرفته بودند. خبر این این آموزش به گوش استاد/مشاوری که بالاتر از ایشان نام بردم رسید و ایشان به من پیشنهاد دادند که در رشته تکنولوژی آموزشی ادامه تحصیل دهم.

ارشدم را در دانشگاه خوارزمی تهران خواندم (شاید روزی در مورد اینکه چطور با سریل بیگ بنگ ثیوری طراحی آموزشی یاد دادم را برایتان تعریف کردم! البته اگر حوصله خواندش را داشتید!) و بار دیگر دغدغه ای که داشتم من را به سمت و سویی دیگر فراخواند.