نقش شبکه های اجتماعی در تفسیر نادرست ما از ناکامی

این روزها پیام های زیادی از دوستان موفقم دریافت می کنم که از زندگی خود راضی نیستند و دچار افسردگی شده اند. فکر می کنند خیلی موفق عمل نکرده اند و دایم زندگی، کار و دست آوردهای خودشان را با زندگی دیگران می سنجند. زندگی که هیچگاه حقیقت واقعی آن را نمی دانند. مطمئنم سایر کسانی که از دور زندگی دوستانم را می بینند هم فکر می کنند این ها چقدر خوشبخت وتوانمند هستند و آن ها نه!

حتما برای شما هم پیش آمده است که با دیدن استوری، پست، تعداد فالور، لایک و… افراد مختلف به این فکر کنید که چقدر در زندگی تان شکست خورده هستید و چرا مثل آن ها موفق نیستید. مخصوصا در این دوران پندمی کرونا که زندگی مان بیشتر از قبل با فضای مجازی گره خورده است و هنگام استرس یا خستگی متوجه میشویم که مدت هاست در حال اسکرول کردن و دیدن محتواهای سمی شبکه های اجتماعی هستیم.

ممکن است در آن لحظه بخصوص که دارید صفحه یا کانال شخص خاصی را چک می کنید طعم تلخ سرخوردگی، افسردگی و بیزاری را بچشید! و همزمان از این افراد و از خودتان متنفر شوید! یا حتی به آن ها حسادت کنید. بعد استرس به سراغتان بیاید و فکر کنید زندگیتان را باخته اید!

مخصوصا اگر این افراد کسانی باشند که شما آن ها را می شناسید بیشتر احساس ناامیدی و ناامنی می کنید. مثلا اگر عضوی از خانواده، خویشاوند، دوست یا همکار شما باشند.

به همین راحتی ما در افسردگی، بی ارزشی و ناتوانی غرق خواهیم شد و تمام زحمات، سختی ها وموفقیت های زندگی مان را فراموش می کنیم. یادمان می رود برای رسیدن به این نقطه چقدر تلاش کرده ایم و خیلی ها دوست دارند جای ما باشند.

عزت نفس و اعتماد به نفسمان را بامقایسه های بی دلیل در فضای مجازی از بین نبریم.

ما فرامواش می کنیم چیزی که باعث موفقیت و خاص بودن هر فردی می شود “تلاش های” او است و چیزی که باعث ماندگاری اندیشه او می شود“دردی” است که او را به حرکت وا می دارد.

شبیه به بقیه بودن یا بر اساس موج های زودگذر موفق شدن و در معرض توجه قرار گرفتن، چیزی نیست که برای ما شادمانی، آرامش و موفقیتی که واقعا از آن احساس رضایت داشته باشیم را به همراه داشته باشد.

چه بسیارند افراد موفقی که عمیقا شاد نیستند و از زندگیشان لذت نمی برند…

درد است که افراد را متفاوت می کند!

اگر می خواهیم حس ارزشمندبودن و خاص بودن را تجربه کنیم باید به دنبال دغدغه زندگیمان باشیم. من نامش را “درد” زندگی ام میگذارم شما می توانید نام دیگری بر روی آن بگذارید.

هدف ما در این زندگی چیست؟ می خواهیم چه چیزی برای خودمان، گروهی یا برای همه افراد این دنیا بهتر باشد؟

مروج آن ایده باشیم.

اگر نمی دانیم مساله ما در زندگی چیست، ایرادی ندارد تلاش کنیم تا بفهمیم!

فقط باید این را بدانیم آرزوها و رویاهایمان را نباید به زرق و برق زندگی دیگران بفروشیم. چون بهای بسیار کمی است.

مساله دیگر این است که بسیاری از افراد موفق سال ها نبوده اند…

خیلی از افراد موفق سال ها در سکوت تلاش کرده اند و برای رسیدن به آنچه که می خواستند زحمت فراوان کشیده اند بدون حاشیه سازی. این افراد شخصیتی نمایشی ندارند و با قدرت بسیار بر روی کار خود متمرکز هستند و همین موضوع باعث می شود تا کاری قوام دار و ماندگار ارایه دهند…

همین الان به پیج ها و سایت های افراد بسیار موفق سربزنید چند نفر آن ها را دنبال کرده اند؟ چند تا لایک پست هایشان خورده است؟ چقدر از موفقیت ها و زندگی شادشان استوری گذاشته اند؟

بسیاری از افراد از لینک ها و توجه های من و شما پول در می آورند. احمق ها را ثروتمند نکنیم! این ها همان کسانی هستند که با دیدن زندگی شان افسوس می خوریم! ریخت و پاش های مصنوعی آنها برای جذب مشتریان افسرده ای چون من و شماست!

گول تازه کارها را نخورید…

گول نمایشی ها را نخورید…

گول فروشنده های موفقیت را نخورید…

گرگ پیر باران دیده و باتجربه، در سکوت هدف گذاری میکند و برای رسیدنش تلاش می کند!

از این افراد بیاموزید.

اگر با چنین آدم هایی صحبت کنید می فهمید که چقدر دغدغه و مساله ای که دارند در اعماق وجودشان ریشه دوانده است. اصلا این آدم ها بدون آن دغدغه معنایی ندارند. حتی اگر بزرگترین و با نفوذترین افراد هم از اندیشه های آن انسان ها وام بگیرند و بخواهند خودشان را مطرح کنند بازهم کپی کار عقاید ایشان هستند. چون وقتی نام یک حوزه خاص می اید شما تصویر یک فرد خاص را بیاد می آورید! و این یعنی موفقیت!

من در زمینه شغلی و تحصیلی خودم وقتی نام “بازخورد، مشورت و کارگروهی” می آید نام یک شخص خاص بخاطرم می آید. ایشان با وجود اینکه شخص مطرحی در این زمینه نه تنها در ایران بلکه در سطح بین المللی است همیشه به نظرات اعضا گروهش به صورت جدی توجه می کند و هر بار کارش را بهبود می بخشد! فردی که خود متخصص بی بدیلی در زمینه شغلی خودش است! وقتی در این شخصیت دقیق می شوم می بینم دغدغه اش کارگروهی، مشورت و بازخورد دادن به همدیگر است! و این موضوع در او کاملا نهادینه شده است. حال شما چنین شخصیتی را با مدرسی مقایسه کنید که همیشه از بازخورد دادن دفاع می کند و ادعای متخصص بودن در این زمینه را دارد اما الفبای بازخورد دادن به افراد را نمیداند!

بنظر شما کدامیک پیروز هستند؟!

اولی که بدون ادعا هر روز تلاش می کند تا بهتر شود یا دومی که ادعا می کند متخصص بی بدیلی در این زمینه است و کسی به گرد پای او نمی رسد؟

کدام ماندگارترند؟!؟!

مسیر موفقیت ماندگار، ارزشمند و شاد نیازمند سکوت، خلاقیت، صبر، تحمل سختی ها و شناخت خود است.

چقدر برای شناخت خود وقت صرف می کنیم؟

اگر نمی دانیم چه می خواهیم و دردمان چیست یک دلیل اصلی اش این است که خودمان را نمی شناسیم!

خداوند تبارک می فرماید: یک ساعت عبادت برابر با هفتاد هزار سال عبادت است. شناخت خود و تامل در ویژگی های شخصیتمان، رفتارمان، دلایل خشم ها، ، شادی ها، افسردگی ها و… ، چگونگی گذراندن ساعات روزمان، برنامه ریزی روزانه مان، تفکرات و اعتقاداتمان، انگیزه ها و ارزش هایمان و… به ما کمک می کند تا حدودی بدانیم چه کسی هستیم و چه مسیری را اگر برویم ممکن است برایمان ارزش آفرین تر باشد!

ما به این آگاهی نیازمندیم. درست مثل هوایی که نفسش می کشیم. اگر می خواهیم خودمان را از اندوه و مقایسه با دیگران برهانیم باید بدانیم چه کسی هستیم و چه می خواهیم و بعد برای رسیدن به آن برنامه بریزیم.

ممکن است بگوئید میدانم چه می خواهم اما کارهای بسیارم نمی گذارند به آنچه که دوست دارم فکر کنم.

باید سرکار بروم، درس بخوانم به خانواده ام برسم و…

زندگی ام تباه شده است! فلانی را ببین چقدر موفق است! چرا جای او نیستم!؟

این مکالمات روزانه افراد مختلف با من است.

افرادی که استرس و ناراحتی زیادی را بخاطر داشتن مشغله زیاد و نرسیدن به رویاهایشان تحمل می کنند!

یک دلیل مهم دیگر این است که برنامه ریزی مناسبی نداریم.

ما باید مدیریت زمان را فرا بگیریم.

باید دقیق شویم که کجاها بیهوده زمان صرف می کنیم؟ زمان های پرت ما به چه صورت است؟

باید بفهمیم هوشمندانه کار کردن به معنای ۱۶ ساعت کار کردن نیست. بلکه می توان روزانه ۴ یا ۵ ساعت کار مفید کرد و خیلی موفق بود!

باید یاد بگیریم که یک کار مداوم و روزانه ۵ دقیقه ای بسیار موثرتر از انجام دادن همان کار یک بار درهفته به مدت ۳ است.

می دانم می خندید و میگوئید نمی شود.

اما من باهمین کار روزانه ۵ تا ۱۰ دقیقه ای بر روی کاری که واقعا دوستش داشتم به جاهای خیلی خوبی رسیده ام.

پس بیاید هوشمند باشیم.

بجای اینکه اندوه بخوریم که دیگران چقدر موفق هستند (شاید اصلا نباشند! و ماقضاوتمان کاملا اشتباه باشد) برای رسیدن به آرزوها و رویاهایمان تلاش کنیم.

مصرانه به دنبال این باشیم که مساله ما در زندگی چیست؟ و به دنبال ترویج آن باشیم! برای دانستن این موضوع باید خودمان را بشناسیم. پس هر چه زودتر برویم سراغ خودشناسی و پس از اینکه تا حدودی خودمان را فهمیدیم، برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به هدفمان داشته باشیم و در سکوت و با صبوری، ایده های مختص به خودمان را با خلاقیتی که از روح تشنمان برای رسیدن به موفقیت نشات می گیرد خلق کنیم.

راستی اگر چیزی در رابطه با قانون دو دقیقه نمی دانی میتوانی در این صفحه آن را بخوانی.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *