والدین هلکوپتری در عصر هوش مصنوعی

شاید تا بحال اسم والدین هلکوپتری را شنیده باشید. والدینی که کنترل گری شدیدی روی فرزندانشان دارند و بیش از حد بر روی حفاظت فرزندانشان تمرکز می کنند. این گونه پدر و مادرها مسئولیت موفقیت، شکست و تجارب فرزندشان را یک تنه به عهده می گیرند و به آن ها اجازه نمی دهند تا خودشان برای زندگی خود تصمیم بگیرند.

اصطلاح والدین هلکوپتری اولین بار توسط دکتر “هیم گینوت” (۱۹۶۹) در کتاب “بین پدر و مادر و نوجوان” عنوان شد.

یک والد هلکوپتری برای حفاظت از فرزندش او را داخل یک حباب شکننده زندانی می کند!

اما چرا به این موضوع در این مقاله می پردازم؟!

مساله مهمی که باعث شد به این مقوله بپردازم، آسان شدن کنترل گری افراد از طریق استفاده از فناوری های جدیدی است که هر روز به بازار ارایه می شود. شاید شما هم دیده باشید که خیلی از افراد برای چک کردن شریک عاطفی، فرزند، همسر و خانواده شان سعی می کنند از ابزارها و اپلیکشن های مختلفی استفاده کنند تا بعنوان مثال مکانی که در حال حاضر آن افراد هستند را به آن ها نشان دهد یا از طریق نرم افزاری جاسوسی پیام ها و شبکه های اجتماعی ایشان را می کنند و بجای اعتماد و احترام به فضای شخصی دیگران سعی می کنند تا این کنترل گری را با استفاده از تکنولوژی شدیدتر کنند.

اما آیا واقعا با این کار می توانیم از عزیزانمان و ارتباطاتمان محافظت کنیم؟!

در نظر بگیرید فناوری برای والدی کنترل گر این امکان را فراهم کند تا هر گونه فعالیتی که فرزندش انجام می دهد را تحت نظر بگیرد و حتی تصمیم بگیرد که او قادر باشد چه کاری بکند یا نکند… آن وقت چه خواهد شد؟

اجازه بدهید برای روشن تر کردن موضوع مثالی از یکی از سریال های مورد علاقه ام، یعنی آینه سیاه یا Black Mirror بزنم!

آینه سیاه نگاهی به رابطه تکنولوژی بر انسان و تأثیر آن بر زندگی دارد. اکثر قسمت‌های سریال در جامعه‌ای مدرن رخ می‌دهد و در آن نیمه تاریک رابطه انسان با تکنولوژی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

قسمت دوم از فصل چهارم این مجموعه نامش “Ark Angel” است که روایت داستان مادری با نام ماری است که سعی می کند دخترش سارا را در مقابل مسایل خطرناک و آزاردهنده حفظ کند و به دلیل کنترلگری شدیدی که دارد باعث می شود تا فرزندش هیچ تجربه ای نسبت به موضوعات اصلی زندگی روزمره نداشته باشد.

این اپیزود با نگرانی ماری از سلامتی نوزادش شروع می شود و سپس این اضطراب نامعقول را با گم شدن سارای خردسال در پارک محله شان که به دنبال گربه ای می رود و گم می شود، گسترش می دهد. ماری پس از ماجرا گم شدن سارا، می تصمیم می‌گیرد چیپ‌ستی را در مغز او قرار بدهد تا با دانستن اینکه دخترش در هر لحظه کجا است اطمینان حاصل کند که دیگر هیچ وقت او را گم نمی کند. اما این چیپ‌ست و تبلتی که توسط شرکت Ark Angel ساخته شده است امکانات بسیار بیشتری را در اختیار ماری قرار می دهد. او می تواند سارا را در همه‌حال تحت نظارت داشته باشد. از نظارت روی ضربان قلب و قند خون و تمام پارامترهای سلامتی اش گرفته تا تماشای دنیا از طریق چشمان او.

و این جاست که تصمیم گیری های ماری همیشه دل نگران و دخالت او در روند رشد و تجربه اندوزی سارا، زندگی هر دوشان را برای همیشه از بین می برد و در نهایت باعث فرار دختر و از دست دادن رابطه اش با او می شود.

در موسسه Ark Angel به ماری توضیح داده می شود که اگر بخواهد می تواند صحنه های خطرناک یا تصاویری که باعث اضطراب و ناراحتی سارا می شود را فیلتر کند. او خیلی از درستی این موضوع اطمینان ندارد.

در ابتدا همه چیز برای ماری لذت بخش است. اینکه با چشمان سارا تجارب مختلف و تازه ای داشته باشد و دوباره کودکی کند. اما این شادمانی دیری نمی پاید و با دیدن چیزهایی که سارا از دیدنشان اذیت می شود نگرانی ماری بیشتر و بیشتر می شود تا جایی که تصمیم میگیرد تا تمامی صحنه های آزار دهنده زندگی دخترش را فیلتر کند.

او تصویر سگ همسایه را که پارس کردنش باعث آزار سارا است فیلتر می کند!

در صحنه های بعد متوجه می شویم که فیلتر کردن صحنه های خشونت آمیز یا استرس زا خیلی شدیدتر از آنچه که فکر می کردیم می توانند زندگی افراد را تحت تاثیر قرار دهند.

سارا با پدربزرگش در جال نقاشی است و پدر بزرگش در حالی که به او می گوید: بنظر می آید تو درک زیادی از رنگ ها نداری دچار حمله قلبی میشود اما سارا متوجه این موضوع نیست که پدر بزرگش به کمک نیاز دارد.

کنترل گری ماری همچنان تا دوران نوجوانی سارا ادامه میابد. سارا هیچ درکی نسبت به احساساتی چون غم، خشم، ترس و… ندارد و حتی صورت گریان مادرش را در کنار قبر پدربزرگش به صورت شطرنجی می بیند.

سارا در مدرسه متوجه میشود که نمی تواند مانند سایر دوستانش کلیپ خشنی که دارد از تلفن همراه یکی از دوستانشان پخش می شود را ببینید. حتی وقتی یکی از دوستانش سعی می کنم فحاشی ها و آنچه در داخل کلیپ رخ داده را برای او تعریف کند سارا چیزی ازحرف ها و حرکات او متوجه نمی شود.

سارا که از این موضوع خشمگین و ناراحت است به خانه بر می گردد و نقاشی پسرکی که بر روی زمین افتاده و ازسرش خون می ریزد را می کشد که همان لحظه با فیلتر شدن تصویری که در حال نقاشی کردن است رو به رو می شود. به همین دلیل سعی می کند تا انگشتش را توسط نوک مدادش خونی کند اما این بار انگشت دستش که خونی شده است فیلتر می شود.

پس از آن ماری سارا را پیش یک روانپزشک می برد و آنجا است که متوجه می شود دخترش هیچ احساسی نسبت به تصاویر مختلف ندارد. پس از آن که متوجه می شود که Ark Angel و تصمیم او چه آثار زیان باری به فرزندش وارد کرده است و از انجایی که نمی تواند چیپست را ازمغز او در اورد پس سعی می کند تا دیگر از آن تبلت استفاده نکرده و تمام فیلترها را بردارد.

چندسالی به همین منوال میگذرد و سارا بزرگ می شود. شبی او با دوستانش قرار می گذارد تا بیرون بروند و به مادرش قول میدهد که ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه شب خانه باشد. با گذشت ساعت از موعد مقرر دوباره ماری دچار اضطراب فراوان می شود و سراغ تبلت می رود و صحنه ای را که نباید ببینید را می بیند.

ماری تا جایی پیش می رود که با دادن قرص های ضدحاملگی باعث سقط جنین در سارا می شود.

در آخرین صحنه های این قسمت شاهد فرار سارا پس از ضربات شدیدی هستیم که به سر و صورت مادرش با تبلت وارد کرده است و از آن حیرانی ماری و زجه هایی که در خیابان می زند تا شاید سارا را بیاب، درست مانند صحنه های ابتدایی سریال …

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *