یادگیری زبان و اما و اگرهایش…

اولین برخورد جدی من با یک زبان بیگانه باز می گردد به ۷ سالگی ام! البته باید اعتراف کنم این اولین برخورد من با یک زبان دیگر نیست. اولین باری که زبانی به غیر از فارسی را شنیدم، روز تولدم بود! وقتی مامان و مامان بزرگ به زبان ترکی به همدیگر می گفتند: عجب دختر زیبایی هستم! 🙂

از آنجایی که متاسفانه تا کنون تلاش جدی ای برای ترکی حرف زدن نکرده ام و فقط می فهمم هموطنان آذری زبانم چه می گویند، به همین دلیل، اسم این تجربه را یک برخورد جدی نمی گذارم!

پس اولین برخورد جدی من با یک زبان بیگانه باز می گردد به ۷ سالگی ام! 🙂 آن زمان هایی که به دلیل شرارت های بی انتهایم در دختر بودنم شک می شد. 🙂 اولین معلم زبان من، قاسم خان جوینده دل، دایی ام بود که گویا می خواست به طریقی لطف مامان خانم را که در نوجوانی معلم زبان او بود را جبران کند. البته دایی همیشه عاشق خواندن و آموختن به دیگران است و این وصله ها به او نمی چسبد! 🙂

دایی یک دفترچه ۴۰ برگ دو خط برایم خریده بود و با حوصله در هر صفحه یک حرف انگلیسی را برایم سرمشق داده بود. یک صفحه برای حرف A صفحه دیگر برای حرف B و…

اولین کلمه ای که دایی بعد از آموختن حروف الفبای انگلیسی به من یاد داد کلمه ICE بود.

و باید بگویم که اولین تجربه جدی من از آموختن یک زبان بیگانه همین جا به پایان می رسد! اما تاثیر شگرف و تجربه شیرنش تا همیشه همراه من است 🙂 درست مثل کلاس های اوقات فراغت تابستانی که با شروع مهر خیلی زود تمام می شوند اما همیشه دوست داشتنی و پر از خاطره اند!

از نظر من همه آموزش ها باید همینطور باشند! آن ها باید توسط افرادی ارایه شوند که از صمیم قلب به یادگیری عشق می ورزند. اگر آموختنی به این طریق رخ دهد یک حس شاد، گرم و رنگی رنگی بودن را در مخاطبش بجای می گذارد!

در رابطه با کتاب های زبان سال های راهنمایی، دبیرستان و زبان تخصصی دانشگاه هم سخنی ندارم! 🙂 خودتان تجربه کرده اید و می دانید که چه خفتی دارد آن همه زبان خواندن و بعد ناتوانی در بیان یک جمله به زبان انگلیسی! 🙂

!Can You Speak English? Yes. I am an Umbrella

سال ها بعد پس از گرفتن مدرک لیسانسم و محض سرگرمی به مدت ۶ ماه کلاس زبان رفتم و با قبولی همزمان در کارشناسی ارشد پرونده زبان انگلیسی من دوباره بسته شد. سه سال پیش بلخره تصمیم گرفتم تا برای گرفتن مدرک آیلتسم اقدام کنم. به یک آموزشگاه زبان معروف در مشهد مراجعه کردم و در کمال ناباوری در آزمون تعیین سطحم نمره خیلی خوبی گرفتم و در یکی از کلاس های سطح پیشرفته آیلتیس پذیرفته شدم!

اما دلیل این اتفاق خوب و دور از ذهن چه بود؟!

من این موفقیت را مدیون نقشه راهی هستم که استاد زبانم آقای محمد مروت در طی تنها دو ترم در اختیارم قرار داد. استاد زبانم یک مهندس صنایع غذایی بود که علاقه وافری به یادگیری زبان داشت. او در طی تنها دو سال زبان انگلیسی را در سطح عالی فرا گرفته بود و همزمان که به ما انگلیسی به ما می آموخت خود در حال یادگیری زبان اسپانیایی بود. مهندس مروت، ساعت ۴ صبح از خانه اش به مزرعه ای که در آنجا مدیریتش را به عهده داشت می رفت و ۴ عصر با اشتیاق وصف ناشدنی ای سر کلاس ما حاضر می شد تا یک چیز جدید و خارق العاده دیگر به ما بیاموزد.

در اولین جلسه کلاسمان، مهندس مروت یک کالبد شکافی زبانی برایمان انجام داد!

او بر روی تخته، یک نقشه راه برای یادگیری زبان انگلیسی کشید. ما به خوبی فهمیدیم که بخش های رسمی و غیر رسمی در هر ۴ مهارت زبان انگلیسی یعنی نوشتن، خواندن، شنیدن و صحبت کردن شامل چه شاخه ها و بخش هایی است و چگونه می توانیم آن ها را بهتر یاد بگیریم. مثلا ما فهمیدیم که شاخه های غیر رسمی یک زبان می تواند شامل اصطلاحات، ضرب المثل ها و… باشد و بعد فهمیدیم که با سرچ در نت یا خریدن کتاب های جالب و خنده دار Street Talk یا با دیدین فیلم و سریال می توانیم این بخش را تقویت کنیم. البته اینکه شما بفهمید عبارتی که بازیگری در فیلم می گوید یک اصطلاح است نیاز به هینت ها و اشاره هایی دارد که با داشتن یک استاد خوب خیلی زود می توانید در فهم آن ها خودکفا شوید!

در حقیقت او به ما طریقه خودآموز شدن در هر زبانی را آموخت.

درست است که این امر بسیار واضح است و شاید خنده دار به نظر بیاید اما تمییز بخش های مختلف یک زبان برای یک یادگیرنده تازه وارد مهم و سخت است و این موضوع ساده اما حیاطی مساله ای است که اکثر مدرسین زبان از بیان آن به زبان آموزان غفلت می کنند.

مثلا شخصی که زبان کره ای نمی داند و در حال یادگیری است اگر نداند که به چندین طریق و بر اساس سن، کسوت و جایگاه افراد باید به شیوه ای متفاوت از آن ها تشکر کند ممکن است در فهم و کاربست آن ها دچار مشکل شود.

مثلا چرا برای گفتن متشکرم این همه کلمه استفاده می شود؟! و کی و در کجا از کدامشان استفاده کنم؟

کامسامیدا/گومایو/کامساهه و…

موضوعی که عنوان کردم تنها در آموزش زبان خلاصه نمی شود بلکه گاه در دوره ها و آموزش مهارت های دیگر هم از این موضوع غفلت می شود و یادگیرنده نمی داند که مسیر و نقشه یادگیری دقیقا چیست. نداشتن یک چهارچوب ذهنی مناسب و منسجم یادگیرنده را دچار تشویش و بار زیاد شناختی می کند. استرس اینکه این همه مورد کجای این آموزش قرار می گیرند و چگونه و چه وقت به درد من می خورند کشنده است!

وجود یک نقشه مفهومی از آنچه که قرار است فرا بگیریم بسیار مهم است و علاوه بر دادن یک دید کلی به فرد، به او آرامش خاطر و یک نظم ذهنی می دهد!

بله کلاس های استاد مروت به من این توانمندی را داد که بهتر زبان را بیاموزم. چون نقشه ای داشتم که برای حل مسایلم کمک حالم بود. اگر در فیلمی یا نوشته ای اصطلاح یا جمله ای عجیب رو به رو می شدم بلافاصله آن را در نت جستجو می کردم و از آن جایی که دیواااانه فیلم و سریال دیدن و موسیقی شنیدن هستم بدون اینکه متوجه باشم زبان در زندگی ام جاری شده بود به همین دلیل هم وقتی مصاحبه دادم در سطح بالایی قبول شدم.

نکاتی که در طی این سال ها فرا گرفته ام بسیار هستند اما مهمترین هایشان را با شما به اشتراک می گذارم.

  • سعی کنید یک نقشه راه برای یادگیری خود داشته باشید. این دسته بندی به شما کمک می کند که بدانید چه چیز را کجا استفاده کنید.

  • خیلی به گرامر نچسبید! درست است که گرامر در هر زبانی بسیار مهم است اما از شما می خواهم بپرسم که آیا یک کودک هنگام تولد چیزی از گرامر سرش می شود؟ خیر! او می شنود و می شنود و می شنود و بعد شروع می کند به تقلید و تکرار و بعد جمله های نامشخص و…. تازه در دبستان است که گرامر می آموزد. شروع زبان با شنیدن بسیار و تکرار است. خودتان را درگیر ساختارهای گرامری پیچیده نکنید! مخصوصا در ابتدای کار.

  • خیلی جدی از شما تقاضا می کنم به علایق خودتان توجه کنید! اجازه ندهید کسی علایق و الویت هایش را به شما تحمیل کند. لیستی از علایقتان داشته باشید. در مورد چه موضوعاتی دوست دارید بیشتر بدانید؟ چه چیزهایی شما را به وجد می آورد؟ آنچه که باعث می شود انگیزه و علاقه ما در این مسیر طولانی از بین نرود این است که به علایق و نیازهای خودمان احترام بگذاریم! مسیر یادگیری یک زبان طولانی است! همه زبان ها پویا هستند و هرچقدر بخوانید بازهم برای یادگیری جا دارد. پس این مسیر را برای خودتان شیرین کنید! با این کار اشتیاق شما برای حرف زدن در رابطه با چیزهایی که دوست دارید بیشتر می شود و در جمع می توانید در رابطه با موضوع مورد علاقه تان صحبت کنید. پس لیستی از علاقه مندی هایتان اماده کنید و بروید سراغ لذت بردن از یادگیری آن ها به یک زبان دیگر!

  • هر زمان از یادگیری زبان خسته شدید آن را با یک فعالیت دیگر که به شدت به آن علاقه دارید ترکیب کنید! من علاقه زیادی به پیاده روی های شبانه طولانی دارم و همیشه همراهش یک پادکست به زبان انگلیسی گوش می کنم. مثال دیگری می زنم. من برای انجام دادن کارهای مختلف به خودم جایزه می دهم! و خوب حدس اینکه چه چیزی به خودم جایزه می دهم برای شما سخت نیست! آن جایزه یک فیلم یا سریال است! اما همیشه یک سریال یا فیلم انگلیسی زبان نمی بینم! در حقیقت من علاقه دارم فیلم و سریال هایی از فرهنگ های مختلف ببینم اما همیشه سعی می کنم با زیرنویس انگلیسی همراه باشد! شما هم با سعی و خطا می توانید بفهمید که زبان را اگر با کدام فعالیت ترکیب کنید بهتر جواب می دهد. این روش برای وقت هایی است که شما از یادگیری زبان خسته شده اید و می خواهید ان را ببوسید و بگذارید کنار! 🙂

  • گول دامنه لغات دیگران را نخورید! اگر فیلم می بینید، پادکست می شنوید، متنی را می خوانید یادگیری چند کلمه برای شما کفایت می کند. آن چند کلمه را اصطلاحا “شخم” بزنید. دیکشنری باز کنید در اینترنت سرچ کنید و ریشه آن کلمات را در بیاورید. ببینید آیا از این کلمات در اصطلاح خاصی استفاده می شود؟ فعل، فاعل و … آن ها چیست. ممکن است برای یاد گیری ۳ کلمه جدید در روز ۱ ساعت وقت بگذارید اما چون عمیقا آن ها را فرا گرفته اید در دراز مدت از سایر افراد جلو می افتید، مخصوصا اگر آن کلمات را با مثال های خنده دار تصویرسازی از آن خود کرده باشید!

  • واگویه های درونی داشته باشید! با خودتان صحبت کنید. گرامر، اصطلاحات و کلمات جدیدی که فراگرفته اید را متناسب با خودتان و وضعیتی که در آن قرار گرفته اید به کار ببندید و با آن ها جمله ای شخصی برای خودتان بسازید. می توانید هنگامی که در صف نان هستید، یا در مترو یا هنگام پیاده روی با خودتان به زبان انگلیسی صحبت کنید.

  • اگر جدی به یادگیری یک زبان فکر نکنید بهترین کلاس ها و بهترین معلمان هم به شما کمکی نخواهند کرد! چه بسیارند افرادی که سال هاست به کلاس زبان می روند اما نمی توانند یک جلمه هم بگویند. برنامه ریزی دقیق داشته باشید. مهم نیست روزی چقدر! می تواند دو دقیقه باشد اما فکر شده و مداوم!

  • کدام یک از ۴ مهارت خواندن، نوشتن، گفتن و شنیدن در شما قوی تر است؟ منظورم در زبان مادری شما است! آیا شما آدمی هستید که زیاد صحبت می کنید یا زیاد می شنوید؟ شاید هم زیاد می خوانید یا زیاد می نویسید؟ در زبان فارسی کدام مهارت قوی تر است؟ من زیاد می شنوم و به تناسب در زبان انگلیسی مهارت شنیداری ام هم خیلی قوی تر از سایر سه مهارت دیگرم است. توجه به این نکته مهم به شما کمک می کند تا بدانید روی کدام مهارت تکیه بیشتر کنید و کدام مهارت را بیشتر از بقیه تقویت کنید. مهارت قوی برای شما برگ برنده است. ضمن اینکه این مهارت ها دو به دو باهم جفت هستند و همگی شان با هم، هم پوشانی زیادی دارند. مثلا شنیدار می تواند هم گفتار و هم نوشتار را تحت تاثیر خود قرار دهد پس زیاد بشنوید!

  • شنیدارتان را تقویت کنید! تا می توانید بشنوید! از هر فرصتی برای شنیدن استفاده کنید. اما چیزی که دوست دارید! بشخصه طرفدار سرگرکم شدن و لذت بردن از یادگیری هستم! شما هم سعی کنید از یادگیریتان لذت ببرید! خودتان را مجبور نکنید! دنبال چیزی بگردید که از شنیدنش لذت می برید! من عاشق شنیدن داستان هستم! پس داستان می شنوم و یاد می گیرم! موسیقی می شنوم و یک کلمه یا اصطلاح از آن فرا می گیرم! همین!
  • یادگیری زبان پروژه ای طولانی و بلند مدت است! وقت گذاشتن روزانه و مستمر ۵ تا ۱۰ دقیقه، ارزش بسیار بالاتر از هر چند روز ۲ ساعت خواندن است. زمانتان را تقسیم کنید. اگر روزانه ۱۰ دقیقه می خواهید زبان بخوانید آن را بین ورودی زبان (شنیدن و خواندن) و خروجی زبان ( حرف زدن و نوشتن) تقسیم کنید. یعنی به طور مثال، ۲ دقیقه برای شنیدن، ۳ دقیقه برای نوشتن، ۲ دقیقه برای خواندن و ۳ دقیقه برای حرف زدن بگذارید.

  • از تکنیک shadowing استفاده کنید! هر چه را می شنوید تکرار کنید!

  • اگر قصد شما گرفتن یک مدرک خاص مثل آیلتس یا تافل است سریع کلک ماجرا را بکنید! اگر برای گرفتن یک مدرک خاص، طولانی مدت به کلاس زبان بروید خسته و کلافه خواهید شد. شما باید در طی یک مدت، زمان زیادی را صرف یادگیری تکنیک های آیلتس یا تافل کنید. گرفتن مدرک زبان را باید درست مانند یک کار تمام وقت ببینید و هر روز برای آن مطالعه و تلاش زیادی داشته باشید. با این روش می توانید هر چه سریع تر مدرک مد نظر را بگیرد و این مرحله راتمام کنید. اکثر افرادی که چند سال در کلاس های اینچنینی زمان صرف می کنند بی انگیزه و خسته می شوند.

  • برای گرفتن یک نمره خوب در آزمون های بین المللی نیاز دارید تا سطح عمومی زبانتان خوب باشد! برای فراهم کردن این پیش نیاز، شما به پیگیری مستمر و روزانه زبان نیازمند هستید. یعنی زبان را باید بعنوان فعالیتی همیشگی در زندگی روزانه تان بگنجانید.

  • درست مانند امواج سهمگین اقیانوس که کشتی را از حرکت باز می دارد روش های تکراری باعث درجا زدن شما می شود! تصور کنید که در جزیره ای دور افتاده هستید و توسط یک قایق می خواهید از اقیانوس عبور کرده و به خانه خود برسید. در ابتدای پارو زدن امواج با شما همراه است و شما از اینکه توانسته اید کمی از ساحل دور شوید خوشحال می شوید اما با حرکت بیشتر، امواج وحشیانه شما را به عقب پرت می کند و شما باید آنقدر تکنیکی پارو بزنید تا بتوانید خودتان را به آب های عمیق تر برسانید. یادگیری زبان هم به همین شکل است. در ابتدا، شما بسیار سریع یاد می گیرد اما با گذشت چندماه بنظرتان می آید که یادگیری شما کمتر شده است و مثل قبل نمی آموزید. بنظرتان می آید سطح زبان سخت شده است و دیگر نمی توانید ادامه دهید. اینجا درست همان مرحله امواج سهمگین است که شما را عقب می زد در اینجا باید روش های مختلف یادگیری را امتحان کنید. شاید ماه قبل با خواندن یک متن کلی چیز یاد می گرفتید اما الان بیشتر خسته می شوید. خوب راه دیگری را انتخاب کنید. کلیپ آموزشی ببینید و روش های مختلف را امتحان کنید. وقتی احساس می کنید چیزی یاد نمی گیرید مرحله استقامت است. اگر این مرحله را رد کنید یادگیری شما عمیق تر می شود. آن وقت دیگر زبان برای شما فرار نخواهد بود. فقط کافی است که تسلیم نشوید و روش های آموزشی دیگر را امتحان کنید تا به آب های عمیق برسید! اگر بتوانید این کار را بکنید دیگر زبانی که آموخته اید را به سادگی فراموش نمی کنید! حتی اگر بخشی از آن را فراموش کنید با قرار گرفتن در معرض زبان بلافاصله آموخته هایتان را بازیابی می کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *