ضرورت آموزش برنامه نویسی به کودکان

خوب بیاد دارم که آن روز یک، سه شنبه گرمِ کش دارِ لعنتی در اواخر خرداد ماه سال ۱۳۸۱ بود. چطور اینقدر دقیق بخاطرم است؟ آخر روزی بود که فرم جدید مدرسمان را دیدم. مانتوی افتضاح گشادی که رنگی به رنگ جلبک داشت! نچسب و نفرت انگیز!


بخاطر همین هم سعی کردم از قهرمان هایی که در رمان های علمی تخیلی داستانشان را می خواندم کمک بگیرم تا لااقل احساس نچسبی که به آن مانتو پیدا کرده بودم را برای همیشه از مغزم پاک کنند تا مثل یک ابله بی تفاوت با پوشیدنش شبیه جلبکی در میان گروه جلبکان دبیرستان مریم شوم!

شب همان روز، روی یک برگه بزرگ آچهار نوشتم: یکی بیاد حافظمو پاک کنه و کنارش یک شکلک گریان گذاشتم و بعد برگه را با حرص گرفتم رو به آسمان….

هرچند که هیچ اتفاقی نیوفتاد، جز اینکه مضحکه برادرم و پسر همسایمان که دزدکی از طبقه دوم خانه شان حیاطمان را نگاه می کرد، شدم!


بخاطر همین است که می گویم تاریخ دقیق آن روز گرمِ کشدارِ لعنتی و  وقایعش را بخاطر دارم.

ساعت نزیک ۱۲ ظهر بود. هنوز مبهوت حرف های خانوم مشاور بودم که آمده بود درمورد انتخاب رشته برایمان نطق کند. دور سرم کلی سوال می چرخید. کدامشان را بپرسم؟ بعد از کلی سبک و سنگین کردن تصمیم گرفتم مهمترین سوالم را بپرسم.
اَه! زنگ خورد!
خانوم مشاور از کلاسمان مثل جت بیرون زد. وقتی داشت با سرعت پله ها را دوتا یکی می کرد گیرش انداختم و به او گفتم: برای اینکه مهندس کامپیوتر یا جهانگرد بشوم باید چه رشته ای بخوانم؟
بدون اینکه نگاهی به من بیاندازد عینک ته استکانی بزرگش را با انگشت اشاره اش روی بینی اش محکم کرد و گفت: باید ریاضیات بخوانی جانم، ریاضیات!
 اخم هایم توی هم رفت.

من هیچ علاقه ای به ریاضیات و هندسه و حساب کتاب نداشتم.

کدام احمقی وقتی می تواند به یک موسیقی لذت بخش گوش بدهد یا با گل ها حرف بزند، وقتش را صرف این کارهای مزخرف و بیهوده می کند؟ ماشین حساب ها برای همین هستند دیگر!


 اما تنها راه رسیدن به آنچه که آن روزها بشدت به آن علاقه پیدا کرده بودم، همین بود! خواندن ریاضیات! و همین شد که پا در مسیر سخت اما جالب یک مهندس کامپیوتر شدن گذاشتم. مسیری که هر روز یک مسئله پیچیده وسخت ذهنم را به چالش می کشاند.


دوران دبیرستان و حل مسایل سنگین انتگرال دوگانه و سه گانه  و شب بیداری های تا ساعت ۳ نصفه شب به سرعت گذشت و من در رشته دلخواهم قبول شدم. پیش از آنکه بفهمم چه شد، چهار سال لیسانس هم مثل برق و باد گذشت! علی الخصوص اینکه دوستان خوب و شروم باعث شدند که گذر زمان خیلی سریع تر از آنچه که باید باشد.

هنوز بچه تر از آن بودم که بفهمم برکات برنامه نویسی چه تاثیر زیادی در موفقیت های کسب شده و موفقیت هایی که کسب خواهم کرد، دارد. باید سال ها می گذشت تا پی ببرم که در جوانیم چه هدیه گرانبهایی بخاطر آینده نگری پدرم و علاقه شدیدم به کتب آیزاک آسیموف و دنیای فناوری دریافت کرده ام.

عشق نوجوانی ام “ایزاک آسیموف”

چندین سال گذشت، وارد دنیای کار شدم. فهمیدم دانسته هایم کم است به همین خاطر دوره پشت دوره، از شبکه گرفته تا وب، گذراندم. دقیقا مطابق با یک مدرک کارشناسی ارشد، دوره گذراندم و هر چه بیشتر فرا می گرفتم بیشتر به عمق کم دانش خودم و ژرفای دنیای عجیب فناوری پی می بردم. دنیایی که نو شدن و تحول در آن ثانیه می انداخت و تو با توان انسانی ات قادر نبودی پا به پای او قدم برداری. دنیایی که از روی ارتباطات انسانی، طریقه تفکر آدمی و … الگو برداری شده بود اما با سرعت ارباب خود را پشت سر می گذاشت. دنیای شگفت انگیز فناوری…

اندک اندک پی بردم که آن همه سختی برای حل مسایل سنگین ریاضیات، خلق الگوریتم ها، برنامه ها و کار تیمی چه تاثیر شگرفی در زندگی ام داشته است.

از آن بالاتر، از آنجایی که مجبور بودم تا با برنامه ها، سیستم عامل ها و سایت هایی کار کنم که به زبان رسمی جهان یعنی زبان انگلیسی بود، زبان انگلیسی ام هم تا حدودی بهتر از بقیه شده بود.

نکته دیگر اینکه، برخلاف خیلی های دیگر، جستجو و یافتن منابع مناسب و قابل اطمینان برایم کار آسانی بود و به راحتی می توانستم گلیمم را از آب بیرون بکشم. چرا که سال ها بخاطر حل باگ ها و ارورهای برنامه هایمان که به صورت گروهی می نوشتیم مجبور به جستجو و یافتن بهترین راه حل ها بودیم.

تقریبا من و دوستانم تبدیل به افرادی شده بودیم که می توانستند مسئول یادگیری خود باشند و راحت تر از سایرین خودآموز شوند و از منابع مختلف چیز یاد بگیرند.  همین موضوع باعث می شد تا مجبور نباشیم برای کلاس های مختلف و یادگرفتن مهارت های متفاوت هزینه های زیادی کنیم.


چندین سال گذشت و من با کار کردن در صنعت تقریبا مردانه فناوری به موضوعات زیادی پی بردم.

مثلا اینکه درصد خانم های فعال در این زمینه چقدر کم است و اینکه چرا ضروری است که خانوم های بیشتری وارد این صنعت شوند.

هر چه بیشتر در این مورد دقیق تر می شدم و می خواندم می دیدم که ماجرا را خیلی ساده دیده ام.

قضیه فراتر از برابری جنسی در رشته های مهندسی بود. بسیار بسیار فراتر.

موضوع این بود که یک فرد در مسیر نوشتن یک برنامه، همانطور که در بالاتر گفتم مجموعه ای از مهارت های کلیدی ارشمندی را کسب می کند که شاید در هیچ فعالیت دیگری به این تعداد و با این کیفیت کسب نکند.

برای اینکه نگاهم به یادگیری برنامه نویسی و کد زدن مکانیکی نباشد و تصوراتم از بحث دختر و پسری و اینکه چه کسی گنده لات دنیای فناوری است فراتر برود مجبور بودم سال ها کسب علم کنم و هنوز هم می بینم ذره ای نمی دانم…

از آنجایی که علاقه شدیدی به آموزش داشتم، مشاور روشن ضمیری مرا به سمت یکی از رشته های علوم تربیتی سوق داد و من یک چرخش ۱۸۰ درجه ای از یک رشته کاملا فنی به یکی از رشته های علوم انسانی داشتم.

اینجا بیشتر فرا گرفتم و بیشتر به ترکیب فعالیت های برنامه نویسی با فعالیت های آموزشی فکر کردم. بیشتر به دنیای ذهن و طریقه یادگیری افراد علاقه مند شدم و از آنجایی که بزرگترین ساخته بشر یعنی کامپیوترها عملکردی شبیه به ذهن آدمی داشتند و از روی آن کپی شده بودند بیشتر دیوانه ترکیب علم آموزش و علم رایانه شدم.

دوران کارشناسی ارشد هم خیلی زود تمام شد و من هنوز به آن درجه از اطمینان نرسیده بودم که بگویم کد زدن بسیار بسیار فراتر از آنچه است که فکرمی کردم! تا اینکه دست سرنوشت مرا به مسیر دیگری سوق داد.

قبل تر ها شاگردانم مهندسینی بودند که چون خوم مغزشان را از دانشگاه هایی که فقط تئوری درس می دهند شش دانگ و آکبند آورده بودند فنی حرفه ای تا در آنجا آچار بیندازیم و بازشان کنیم و تویشان یک مشت خزعبلات مکانیکی بریزیم که خیلی زود تاریخشان منقضی می شود و بعد بفرستیمشان مثلا بروند سر کار! و باز سال بعد بیایند تا یک سری مهارت جدیدتر یاد بگیرند چون دنیای فناوری با کسی شوخی ندارد و مثل یک فضا پیمای سریع حرکت می کند در حالی که ما آدم ها مثل یک لاکپشت کوچک کندیم که تا بخواهد خودش را با فناوری امروز هماهنگ کند آن فناوری مغلوب یک غول فناروی جدیدتر شده است.

اما حدود یک سال و اندی قبل از شروع مجدد تحصیل در مقطع بالاتر یعنی مقطع دکتری تکنولوژی آموزشی، به درخواست یکی از دوستانم برنامه نویسی را به فرزندش با روشی ساده آموختم. دغدغه ام پر کردن مغز کودک معصوم با حلقه های For و Function , … چه و چه نبود. می خواستم از کد نویسی چون برده ای برای آموزش تفکر بهره ببرم. از آنجایی که خندیدن و شاد بودن و آموزشی که فان باشد را دوست دارم و کوچکترها منبع قوی انرژی و رنگ و شادمانی هستند این کار را ادامه دادم و درست اندکی بعد بودم که یک آها مومنت! (یا لحظه یافتم) بر من هبوط کرد!

دیگر آن آدم قبلی ده سال پیش نبودم و بخوبی می دانستم چرا ضرورت دارد تا همه برنامه بنویسند.

شاهدش خودم، دوستانم و کوچولوهایی بودند که به ابزاری برای پویایی دست یافته بودند.

گواه های علمی زیادی از طریق مطالعاتی که در زمینه یادگیری کرده بودم، بدست آوردم و همچنین شواهد عملی و تجربی زیادی هم که از راه کارکردن با گوگولی های کوچک بدست آورده بودم باعث شده بود تا به آنچه که قلبم می گفت درست است، ایمان بیاورم.

ایمان داشتن مهم است! خیلی مهم!

اما از آن مهمتر باور داشتن به پچ پچ های مثبت درونیمان است.

شهودمان مشعل روشنی است که مسیر تاریک را برایمان روشن می کند و وظیفه عقلمان هم یافتن بهترین روش برای طی کردن راحت تر این مسیر تاریک است.

 کم کم سوال هایم زیاد شد.

چرا باید سال ها بگذرد و یک فرد بر حسب علاقه در رشته هنرستان یا دانشگاهیش برنامه نویسی بخواند؟

مگر قرار است، همه برنامه های سخت و پیچیده بنویسند؟

چرا باید اصول اولیه برنامه نویسی (یا شاید باید بگویم: تفکر!) در سال های اولیه عمر هر انسانی به طروق جالب و هیجان انگیز آموخته شود؟

چرا باید از کودکی از این شاه کلید برای گشودن درهای مهارت های دیگر بهره برد؟

تمام این ها را گفتم که بدانید بعد از چندین مرحله دگر دیسی بلخره متوجه شدم که با کلیدی که در دست دارم می توانم چندین در را بگشایم و وظیفه دارم تا به دیگران هم این فرمول طلایی را بیاموزم.

اما چه ضرورتی دارد که به کودکان برنامه نویسی بیاموزیم؟


حتما تا بحال افراد زیادی را دیده اید که با کوچکترین مشکلی که برایشان پیش می­ آید آه و فغان کرده و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند و قادر نیستند تا راه حلی برای مشکلاتشان پیدا کنند. اگر مهارت حل مسئله ازکودکی در ما تقویت شود قادر خواهیم بود تا مسئله های مختلف را در زندگی حال و آینده مان به راحتی حل کنیم.

یک روش برای تقویت مهارت ­های حل مسئله، برنامه نویسی است. در برنامه نویسی افراد با مسایل مختلفی رو به رو می شوند که هر کدام راه حل مختص به خودش را دارد.


برنامه نوشتن، خلق محض است.

برای متولد کردن یک انیمشین، برنامه، بازی، وب سایت و… به تنها چیزی که نیاز است دانش و مهارت است.

فرد قادر است تا تصورات خودش را به یک برنامه تبدیل کند و برنامه نویسی به طور مستقیم با خلاقیت در ارتباط است. کافیست فقط یک سیستم رایانه ای و یک زبان برنامه نویسی بدانید تا به رویاهای شگفت انگیزتان زندگی و روح ببخشید.

بنظرمن برنامه نویسی فقط برای تحسین قدرت خارق العاده ذهن آدمی پا به عرصه ظهور گذاشت. همین الان به دنیای پهناور اینترنت سری بزنید. هر برنامه و اپلیکیشنی که سرچ می کنید مخصوص خلاقیت، هنرمندی و دانش یک فرد است که با کمترین ابزار آن را برای من وشما آماده کرده است.

کدنویسی هم مثل هر کار دیگری می تواند چالش برانگیز باشد.

برای حل مسایل، فرد باید با چالش ها و مشکلات متعددی رو به رو شود و همین موضوع باعث می­شود تا استقامت و صبرش در مقابل مشکلات بیشتر شود.


برنامه نویسی و خلق یک برنامه به تنهایی ممکن نیست. شما باید ساعت ها بر روی بخش های پروژه تان به صورت گروهی کار کنید.

نظرهای مختلف اعضا گروه را بشنوید و آن ها را ارزیابی و سپس بر روی برنامه اعمال کنید. نظرات خود را با دلایل محکم و منطقی ارایه دهید و با همکاری همدیگر بر روی یک پلن کلی به اجماع نظر برسید و سپس دست به خلق یک برنامه بزنید.

برخلاف نظر عموم، کد نویسی به هیچ وجه فعالیتی انفرادی نیست و باعث افزایش مشارکت و ارتقا مهارت های کارگروهی می شود.

مهارت های ارتباطی هم بخشی مهمی از زندگی افراد است و تعامل با سایرین در سایه ارتباطات موثر شکل می گیرد. برنامه نویسی به کوچولو ها کمک میکند تا مهارت های ارتباطی بهتری داشته باشند.

فکرش را بکنید. وقتی که برنامه تان دچار باگ و یا مشکلی می شود شما باید از دوستانتان و یا افراد متخصص برای یافتن راه حل و همفکری کمک بگیرید و برای اینکار باید الفبای ارتباطات صحیح را بدانید! در سایه برنامه نویسی فرد قادر خواهد بود تا نحوه تعامل و درخواست کمک از دیگران را بیاموزد.

با نوشتن هر برنامه و جل مشکلاتی که بر سر راه فرد در فرایند انجام آن است. اعتماد بنفس فرد بیشتر می شود و به خود و توانمندی اش بیشتر ایمان می آورد.

برای حل مشکلات برنامه، ویرایش کدها و بهتر کردن آن و … فرد باید بتوانند از طریق دنیای اینترنت به منابع مناسب و معتبر دست یابد. فرد باید بتوانند به ارزیابی منابعی که در وب سایت ها پیدا می کنند یا حرف هایی که افراد می زنند، بپردازد و بهترین منبع یا راه حل را از میان انبوده اطلاعات انتخاب کند. همین امر باعث ورزیدگی و قدرتمندی فرد در بحث ارزیابی و کشف حقایق می شود.

افرای که تفکر انتقادی قوی دارند، به جای پذیرش عقاید و فرض‌ها بدون هیچ گونه مطالعه ای سعی می کنند همه چیز را با دقت بررسی کنند و بفهمند آیا نظرات، بحث‌ها و یافته‌ها بیانگر همه‌چیز هستند یا نه و آماده‌اند تا خودشان هم چیزهایی جدیدی کشف و به اندوخته‌های قبلی اضافه کنند.

برنامه نویسی به کوکان کمک می کند تا بر اساس داده ها و اطلاعات موجود جلو رفته و با نگاهی متفکرانه و انتقادی تمامی زوایای یک مسئله و راه حل های آن نگاه کنند و از بین مسیرهایی ممکن برای حل مسئله موثرترین را انتخاب کنند.


آماده شدن برای دنیای فناوری محور آینده

در آینده، مهم نیست که فرد نانوا باشد یا مهندس، برنامه نویسی زبان بین المللی دنیا خواهد شد. پس بهتر است کوچولوها را به این مهارت از طروق سرگرم کننده، رنگارنگ و شاد مجهز کنیم.

4 دیدگاه در “ضرورت آموزش برنامه نویسی به کودکان

  • جولای 20, 2020 در 3:56 ق.ظ
    Permalink

    به نظر من خیلی عالی بود.
    پر از کنش و واکنش های فکری و عملی بود.

    پاسخ
    • جولای 23, 2020 در 6:27 ب.ظ
      Permalink

      مرسی دوست عزیزم لطف داری

      پاسخ
  • آگوست 10, 2020 در 6:19 ب.ظ
    Permalink

    عالی بود،ازینکه با ایجاد درگیری ذهنی و بیان ضرورت این دانش مهم این انگیزه و احساس نیاز رو ایجاد میکنید که برای یادگیری اون اقدام کنیم سپاسگذارم .

    پاسخ
    • آگوست 10, 2020 در 7:30 ب.ظ
      Permalink

      خوشحالم که واستون مفید بوده عزیزم.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *